سودا در دی 92
تو دختر ناز مامان روز به روز داری بزرگتر می شی
الان حسابی شیطون شدی و یه عالمه کارهای جالب می کنی.حرفها رو متوجه می شی و اگه دوست داشتی کاری رو انجام بدی فقط کافیه یکبار بهت بگم ولی اگه دوست نداشته باشی هر کاری بکنم انجام نمیدی.
وقتی از بیرون میایم خونه سریع میری کنترلهای تلویزیون و رسیور رو میاری تا روشن کنم. بعضی اوقات کنترلها رو پشت تلویزیون قایم می کنیم اگه روی میز نباشه میری اونجا رو نگاه می کنی و پیداش می کنی.حتی خم می شی ببینی زیر میز نگذاشته باشم. من فدای باهوشیات بشم دختر ناز مامان.
با اسباب بازیهات بیشتر از قبل بازی میکنی. سه تا عروسک داری که خیلی دوسشون داری. ساعتها می خوابونیشون ، غذا بهشون می دی، پوشکشون میکنی، با دستمال کاغذی صورتشون رو تمیز می کنی، می بوسیشون.
یکی از کارهای جالبه دیگه که به تازگی یاد گرفتی اینه که موقعی که از خواب بیدار می شی و می بینی تنهایی به جایی که گریه کنی می ری جای پانسیون که من همیشه با مامانی حرف می زنم و اونجا با صدایی شبیه به جیغ مامانی رو صدا می زنی. اولین بار پنج شنبه هفته گذشته که خونه بودم متوجه شدم که این کارو یاد گرفتی. سودا عزیز دل مامان شما خدارو شکر خیلی باهوش هستی. وقتی ما بزرگترها داریم صحبت می کنیم شما گوش می کنی و اگه در مورد شما چیزی بگیم عکس العمل نشون می دی.
غیر از موقع سوپ خوردن که یکم مامان رو اذیت می کنی بقیه اوقات دخمل خیلی خیلی خوبی هستی ومامان خیلی خیلی دوست داره.
شبها کلی با هم بازی می کنیم کلی می خندیدی و من عاشق صدای خندهات هستم. دختر نازم خیلی دوست دارم و یه عالمه می بوسمت
اینم یه عالمه عکس از دخمل نازم
سودا بعد از حمام

قربونت اون لپهای گل افتادت بشه مامان

عاشق کندن این قلبهای روی آیینه هستی


مامان فدای اون شکمت بشه الهی

سودا جون در حال دکی کردن با مامانش

دخمل نازم وقتی شما می خوای تشکر کنی سرتو به سمت راست کج می کنی. اینم وقتی مامان داره به شما می گی بگو مرسی

مامان فدای نازت بشه

اینم عشق من در حال حمل عروسکش

نفس مامان شما یاد گرفتی که بوس هم بفرستی

اینم ادامه بوس

دخترم در حال خرید کردن

دست کوچولوی من


راستی تا یادم نرفته بگم که این ماه یکی از گوشواره های تو دخمل نازم گم شد ولی به شکر خدا کمتر از یک هفته پیدا شد.
چون بقیه عکس های تکراری میشه برات می زارم در ادامه








سودا در دی 92
